تبليغاتX
چیزی شبیه زندگی
 
چیزی شبیه زندگی
 
 
دل نوشته هایی در مورد من ؛ خودم ؛ زندگی و خدا
 
در چشم اندازت پرنده ای است
 در گلویش آوازی
 و در آوازش آرزوهایی است
برای تو
در دستت سنگی ست
در سنگ دشنامی و
 در دشنام دشنه ای و
در من
 پرنده ای
 که جان می کند

رویا زرین

... پی نوشت : این روزها نوشتن از همیشه سخت تر است در روزگاری که

 |+| نوشته شده در  سه شنبه 31 اردیبهشت1387ساعت 11:50 بعد از ظهر  توسط منتظر  | 
 

... از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست ...

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 22 بهمن1386ساعت 12:10 بعد از ظهر  توسط منتظر  | 

کاری به کار عشق ندارم
من هیچ چیز و هیچ کسی را
دیگر
در این زمانه دوست ندارم
انگار
این روزگار چشم ندارد من و تو را
یک روز
خوشحال و بی ملال ببیند
زیرا
هر چیز و هر کسی را
که دوستتر بداری
حتی اگریک نخ سیگار
یا زهر مار باشد
از تو دریغ می کند…
پس
من با همه وجودم
خود را زدم به مردن
تا روزگار دیگر
کاری به من نداشته باشد
این شعر تازه را هم
ناگفته می گذارم…
گفتم که
کاری به کار عشق ندارم!


قیصر امین پور، دستور زبان عشق، چاپ چهارم، مروارید ۱۳۸۶

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 4 بهمن1386ساعت 12:4 بعد از ظهر  توسط منتظر  | 
لحظه ای با تو بودن ...

با تو که کم کم آب می شوی ...

جمله ای با تو گفتن ...

با تو که عبور زمان ؛ شنواییت را به حداقل رسانده ...

می ارزد به تمام ....

آری ... پدرم زمین من  است ...

لحظه ای با تو بودن ...

با تو که رنج مرا درک می کنی ...

جمله ای با تو گفتن ...

با تو که سکوتت از هر گفتنی ؛ گویاتر است ...

می ارزد به تمام ...

آری ... مادرم آسمان من است ...

آری ... آری ...

با شما بودن ...

همیشه با من ... چرا که دیگر تحملم نیست ... نادوستانی که رنگ دوستی ندارند ...

نامردانی که رنگ مردی ندارند ... حقه بازانی که به قصد تاراج لباس دوستی به تن می کنند ...

دزدانی که یغماگر داشته های تو اند ...

دیگر تحمل ندارم ...

پدرم زمین و مادرم آسمان من است ... و من این زندگی را بدون آنها هرگز نخواهم خواست ...

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 20 دی1386ساعت 10:33 بعد از ظهر  توسط منتظر  | 

در این زمانه هیچ‌كس خودش نیست
كسی برای یك نفس خودش نیست
همین دمی كه رفت و بازدم شد
نفس ـ نفس، نفس ـ نفس خودش نیست
همین هوا كه عین عشق پاك است
گره كه خورد با هوس خودش نیست
خدای ما اگر كه در خود ماست
كسی كه بی‌خداست، پس خودش نیست
دلی كه گرد خویش می‌تند تار،
اگرچه قدر یك مگس، خودش نیست
مگس، به هركجا، به‌جز مگس نیست
ولی عقاب در قفس، خودش نیست
تو ای من، ای عقاب ِ بسته‌بالم
اگرچه بر تو راه ِ پیش و پس نیست
تو دست‌كم كمی شبیه خود باش
در این جهان كه هیچ‌كس خودش نیست
تمام درد ِ ما همین خود ِ ماست
تمام شد، همین و بس: خودش نیست

مرحوم دکتر قیصر امین پور

پی نوشت ۱ : امروز پنجشنبه ۲۲ آذرماه چهلم استاد قیصر امین پوره و مراسم چهلم ایشون در خانه هنرمندان برگزار میشه

پی نوشت ۲ : از تمام دوستانی که در این مدت اینجا سر زدند و برام کامنت گذاشتند تشکر می کنم . به زودی دوباره خواهم نوشت ... همگی شما عزیزان را دوست دارم ...

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 22 آذر1386ساعت 4:10 بعد از ظهر  توسط منتظر  | 
دکتر قیصر امین پور شاعر معاصر و استاد دانشگاه امروز صبح از میان ما پر کشید ...  بی بال پریدن او بیشتر از هر شعری اکنون در ذهن من است ...

 

در همسایگی خدا.........
 
چرا همه ی نقشه های جغرافیا دو قسمت دارند؟

چرا همه چیز به دو قسمت شمالی و جنوبی تقسیم می شود؟

چرا رنگ آسمان در شمال شهر آبی و در جنوب شهر خاکستری است؟

چرا پرندگان جنوب شهری با بالهای وصله دار پرواز می کنند؟

چرا بهار در جنوب شهر زرد است؟

چرا برف در جنوب شهر سیاه است؟

چرا مگسهای شمال شهری زباله های بهداشتی و بسته بندی شده می خورند؟

چرا پشه های شمال شهری اگر به زباله های جنوب شهری دست بزنند مسموم می شوند؟

چرا گربه های شمال شهری شیر پاستوریزه می خورند؟

چرا بچه های شمال شهری وقتی فوتبال بازی می کنند ، گلهای تازه و قشنگ و رنگارنگ به یکدیگر میزنند؟

چرا دنیای بچه های جنوب شهر سیاه و سفید است؟

چرا دنیای بچه های شمال شهر رنگی است:سفره های رنگین ، خوابهای رنگین ، لباسهای رنگی، فیلمهای رنگی ؟

مگر خون آنها رنگین تر است؟

چرا آنها در شمال به دنیا می آیند؟ در شمال گهواره می خوابند؟ در شمال میز می نشینند؟ شمال غذا را می خورند؟ قطب شمالی میوه را گاز میزنند و قطب جنوبی آنرا دور میریزند؟ برای مسافرت به شمال می روند؟

در شمال زندگی می کنند ؟ و وصیت می کنند که آنها را در شمال قبرستان به خاک بسپارند؟

اگر شمال بهتر است ، چرا جهت قبله به سمت جنوب است؟

چرا خدا خانه خود را در جهت جنوب ساخته است؟

من به سمت جنوب نماز می خوانم .

خدا در همسایگی ماست.

خدا در همه جا ست! خدا باید در همه جا باشد.!

من این نقشه ها را قبول ندارم.

چه کسی این نقشه ها را برای ما کشیده است؟

وقتی که باران بهاری ببارد، همه ی نقشه های کاغذی را خراب می کند و همه این نقشه ها را نقش بر آب می کند

قیصر امین پور

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه 8 آبان1386ساعت 12:38 بعد از ظهر  توسط منتظر  | 

اگر سفر نکنی

اگر چیزی نخواهی

اگر به اصوات زندگی گوش ندهی

اگر از خودت قدردانی نکنی

به آرامی آغاز به مردن می کنی

زمانی که خودباوری را در خودت بکشی

وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند

به آرامی آغاز به مردن می کنی

اگر برده عادات خود شوی

اگر همیشه از یک راه تکراری بروی

اگر روزمره گی را تغییر ندهی

اگر رنگ های متفاوت به تن نکنی

یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی

تو به آرامی آغاز به مردن می کنی

اگر از شور و حرارت و احساسات سرکش

و چیز هایی که چشمانت را به درخشش وامیدارند

و ضربان قلبت را تند تر می کنند

دوری کنی ...

تو به آرامی آغاز به مردن می کنی

اگر هنگامی که با شغلت یا عشقت شاد نیستی...

آن را عوض نکنی

اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی

اگر ورای رویاها نروی

اگر به خودت اجازه ندهی که حداقل یک بار در تمام زندگیت

ورای مصلحت اندیشی بروی ...

امروز زندگی را آغاز کن

امروز مخاطره کن

امروز کاری بکن

نگذار که با آرامی بمیری

شادی را فراموش نکن

پابلو نرودا

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 7 آبان1386ساعت 10:45 بعد از ظهر  توسط منتظر  | 

 

A – Accept :

پذیرا باشید . دیگران را همانگونه که هستند بپذیرید ، حتی اگر برایتان مشکل باشد که عقاید ، رفتارها و نظرات آنها را درک کنید.

 

B - Break away :

خودتان را جدا سازید خود را از تمام چیزهایی که مانع رسیدن شما به اهدافتان می شود جدا سازید.

 

C - Creat :

خلق کنید . خانواده ای از دوستان و آشنایانتان تشکیل دهید و با آنها امیدها ، آرزوها ، ناراحتی ها و شادی هایتان را شریک شوید.

 

D – Decide :

تصمیم بگیرید . تصمیم بگیرید که در زندگی موفق باشید . در آن صورت شادی راهش را به طرف شما پیدا می کند و اتفاقات خوشایند و دلپذیری برای شما رخ خواهد داد.

 

E - Explore :

کاوشگر باشید . جستجو و آزمایش کنید . دنیا چیزهای زیادی برای ارائه کردن دارد و شما هم قادرید چیزهای زیادی را ارائه دهید. هر زمان که کار جدیدی را آزمایش می کنید خودتان را بیشتر می شناسید .

 

F - Forgive :

ببخشید . ببخشید و فراموش کنید . کینه فقط بارتان را سنگین تر می کند و الهام بخش ناخوشایندی است. از بالا به موضوع نگاه کنید و به خاطر داشته باشید که هر کسی امکان دارد اشتباه کند.

 

G - Grow :

رشد کنید . عادات و احساسات نادرست خود را ترک کنید تا نتوانند مانع و سد راه شما برای رسیدن به اهدافتان شوند.

 

H – Hope :

امیدوار باشید . به بهترین چیزها امید داشته باشید و هرگز فراموش نکنید که هر چیزی امکان پذیر است ، البته اگر در کارهایتان پشتکار داشته باشید و از خدا کمک بخواهید.

 

I - Ignore :

نادیده بگیرید . امواج منفی را نادیده بگیرید . روی اهدافتان تمرکز کنید و موفقیت های گذشته را بخاطر بسپارید . پیروزی های گذشته نشانه و رابطی برای موفقیت های آینده هستند.

 

J – Journey :

سفر کنید . به جاهای جدید سر بزنید و با فکر روشن ، امکانات جدید را آزمایش کنید . سعی کنید هر روز چیزهای جدیدی را بیاموزید ، بدین صورت رشد خواهید کرد و احساس زنده بودن می کنید.

 

K – Know :

بدانید . بدانید که هر مساله ای هر چقدر هم که سخت و دشوار باشد در نهایت حل خواهد شد . همان طور که گرمای مطبوع و دلپذیر بهار پس از سرمای طاقت فرسای زمستان می آید.

 

L – Love :

 دوست بدارید . اجازه دهید که عشق به جای نفرت ، قلبتان را پر کند. زمانی که نفرت در قلب شما ساکن است هیچ فضای خالی برای عشق وجود ندارد ، اما موقعی که عشق در قلبتان ساکن است ، تمام خوشبختی و شادی در وجودتان قرار دارد.

 

M – Manage :

مدیر باشید. بر زمان مدیریت داشته باشید ، تا استرس و نگرانی کمتری شما را رنج دهد . استفاده درست از زمان باعث می شود که روی موضوعات مهم بهتر تمرکز کنید.

 

N - Notice :

توجه کنید . هرگز افراد فقیر ، ناامید ، رنج کشیده و ضعیف را نادیده نگیرید و هر نوع کمکی را که قادرید به این افراد ارائه دهید از آنان دریغ نکنید.

 

O - Open :

باز کنید:چشم هایتان را باز کنید و به تمام زیباییهایی که در اطرافتان وجود دارد نگاه کنید ، حتی در سخت ترین و بدترین شرایط ، چیزهای زیادی برای سپاسگزاری وجود دارد.

 

P – Play :

بازی و تفریح کنید. فراموش نکنید که در زندگیتان تفریح و سرگرمی داشته باشید . بدانید که موفقیت بدون شادی و لذت های مشروع ، مفهومی ندارد.

 

Q – Question :

سوال کنید . چیزهایی را که نمی دانید بپرسید ، زیرا که شما برای یاد گرفتن به این کره خاکی آمده اید.

 

R – Relax :

آرامش داشته باشید. اجازه ندهید که نگرانی و استرس بر زندگی شما حاکم شود و به یاد داشته باشید که همه چیز در نهایت درست خواهد شد.

 

S – Share :

سهیم شوید. استعدادها ، مهارتها ، دانش و توانائیهایتان را با دیگران تقسیم کنید ، زیرا هزاران برابر آن به سمت خودتان برمی گردد.

 

T – Try :

تلاش کنید . حتی زمانی که رویاهایتان غیر ممکن به نظر می رسند تلاشتان را بکنید . با تلاش و مشارکت در انجام کارها ماهر و خبره می شوید.

 

U – Use :

استفاده کنید . از استعدادها و توانایی هایتان به عنوان بهترین هدیه استفاده کنید . استعدادهایی که تلف شوند ارزشی ندارند. استفاده صحیح از استعدادها و تواناییهایتان برای شما پاداش های غیرمنتظره ای به دنبال دارد.

 

V – Value :

احترام بگذارید . برای دوستان و اقوامی که شما را حمایت و تشویق کرده اند ، ارزش قایل شوید و هر کاری که از دستتان بر می آید برای آنها انجام دهید.

 

X – X-Ray :

اشعه ایکس. با دقت و شبیه اشعه ایکس به قلب های انسانهای اطراف خود بنگرید در نتیجه شما زیبایی و خوبی را در قلب آنها خواهید دید.

 

Y – Yield :

اجازه دهید . اجازه دهید که صداقت و درستکاری وارد زندگیتان شود. اگر شما در راه درستی حرکت کنید درانتها خوشبختی را خواهید یافت .

 

Z – Zoom :

تمرکز کنید . زمانی که خاطرات تلخ ، ذهنتان را پر کرده است ، بر وقایع خوب و مثبت زندگیتان تمرکز کنید .

 

پی نوشت : این مطلب رو مدتها پیش خوندم و با خودم فکر کردم شاید برای شما هم جالب باشه . برای من که خیلی نکات مثبت داشت

 |+| نوشته شده در  جمعه 4 آبان1386ساعت 7:52 بعد از ظهر  توسط منتظر  | 
آن شخص ... توبه کرد و عزم حج کرد ... در عبور از بادیه ای، پای آن مرد به خار مغیلان بشکست.
قافله رفته ، و او بر خاک مانده در آن حال نومیدی،دید که آینده ای (کسی که میآید) ، از دور میآید
{به دعا} گفت:
ــ خدایا به حرمت این خضر که میآید مرا خلاص کن! که تا جان در تن دارم خدمت او کنم
{آن رهرو} پای شیخ را در هم بست تیمار کرد و او را به کاروان رساند.
شیخ در حال گفت:
ــ بدان خدائی که بی انباز (شریک) است، بگو کیستی که این فظیلت توراست؟
او دامن بر میکشید،و سرخ می شد ، و می گفت:
ــ ترا با این تجسس، چه کار است ؟ از بلا خلاصی یافتی و به مقصود رسیدی !
مبارکت باد ... مارا وانهان به خویش...!
گفت:
ــ به خدا دست از تو ندارم ، تا نگویی!

                     گفت:
                                      من ابلیسم !

اگر آدمی ، خود پاک باشد ، ((ابلیس)) را چه یارای آنست

                                   که گرداگرد او گردد و او را  آزار رساند

شمس تبریزی

پی نوشت : بعد از دیدن سریال اغماء در ماه رمضان یاد این متن شمس تبریزی افتادم . اینجا نوشتمش تا نظر شما دوستان عزیزم رو در این باره بدونم ... منتظر کامنتهای شما هستم ...

 |+| نوشته شده در  جمعه 27 مهر1386ساعت 12:23 بعد از ظهر  توسط منتظر  | 

برای عزیز سفر کرده ...

 

اگر می توانستم
اگر داغ رسم قدیم شقایق نبود
اگر دفتر خاطرات طراوت پر از ردپای دقایق نبود
اگر ذهن آیینه خالی نبود
اگر عادت عابران بی خیالی نبود
اگر گوش سنگین این کوچه ها
فقط یک نفس می توانست
طنین عبوری نسیمانه را به خاطر سپارد
اگر آسمان می توانست ، یکریز
شبی چشمهای درشت تو را جای شبنم ببارد
اگر رد پای نگاه تو را باد و باران
از این کوچه ها آب و جارو نمی کرد
اگر قلک کودکی لحظه ها را پس انداز می کرد
اگر آسمان سفره هفت رنگ دلش را برای کسی باز می کرد
و می شد به رسم امانت

گلی را به دست زمین بسپریم

و
از آسمان پس بگیریم
اگر خاک کافر نبود

و روی حقیقت نمی ریخت
اگر ساعت آسمان دور باطل نمی زد
اگر کوهها کر نبودند
اگر آبها تر نبودند
اگر باد می ایستاد
اگر حرفهای دلم بی اگر بود
اگر فرصت چشم من بیشتر بود
اگر می توانستم از خاک یک دسته لبخند پرپر بچینم
تو را می توانستم ای دور از دور یک بار دیگر ببینم!

 

دکتر قیصر امین پور

 

 |+| نوشته شده در  جمعه 13 مهر1386ساعت 12:21 بعد از ظهر  توسط منتظر  | 
 
  بالا